خاطرات خنده دار -سری سوم
قابل توجه همه دهه شصتارو از این دهه هفتادیا گرفتم بلاخره مرد باشید همه دهه 60 اگه خوندنو خوششون اومد لایک بزارن البته فقط آقا پسرا.
دیروز داشتم با ماشین از تو کوچه رد میشدم دیدم 4 5 تا بچه هفتادی دارن فوتبال بازی میکنن منم واسه انتقام از اونا و اینکه بفهمم قبلنا بزرگترا چه حالی میکردن با این کار از رو دروازشون که آجری بود رد شدم و زدم داغان پاغان کردم بازیشونو.عجب لذتی عجت حالی....
=====================
هههی یادش بخیر یه زمونی تصویر تلویزیون که قطع میشد میگفتیم برق صدا و سیما رفته دوتا هم چیسسس چیسسس میکردیم ولی انصافاً درست میشد ها...
دهه شصتیا میدونن چی میگم
یه بار بابام اینا رفته بودن بهشت زهرا.بعد یکی از دوستای بابام زنگ زد گفت حاج آقا کجاست؟منم بچه بودم خواستم با احترام حرف بزنم با جدیت تمام گفتم:حاج آقا تشریف بردن سر قبر باباشون.هیچی دیگه یارو گفت بی ادبو قطع کرد.اعصاب مصابم که تعطیله کلا.
اعتراف میکنم عید قربان گوسفند میخواستیم قربانی کنیم بابام گفت پاهای عقب گوسفند رو بگیر من نگه داشتم و قصابه هم پاهای جلوشو نگه داشته بودش بعدش من ناشی بازی در آوردم با مشت میکوبیدم تو شکم گوسفنده !!!!!
گوسفند : (((((
من :))))))
قصابه :)
سازمان حمایت از چرندگان : O
اعتراف ميكنم يه بار كه خونمون مهمون اومده بود(منم بچه بودم)رفتم آشپزخونه به مامانم گفتم ميوه ميخوام مامانم گفت: بذار مهمونا برن بعد بهت ميدم
من به مهمونا گفتم: كي ميريد تا مامانم بهم ميوه بده؟!!
بعد مامانم گفت:صبر كن مهمونا برن نشونت ميدم
دوباره رفتم گفتم:
تورو خدا نريد بعد از رفتن شما مامانم ميخواد منو بزنه!!
بچه بوديم ديگه!!☺☺☺☺
امروز مثلا می خواستم سر برادر زادمو گرم کنم. نشوندمش براش عمو زنجیر باف خوندم. میگم:"عمو زنجیر باف،بله...زنجیر منو بافتی، بله...پشت کوه انداختی،بله...بابا اومده، چی چی آورده،نخودو کیش میش،با صدای چی؟" میگه:"با صدای علی عبدالمالکی!!!
بچه خواهرم 5 سالشه نه گذاشته نه ورداشته برگشته پرو پرو به بابام نيگا كرده ميگه بابا بزرگ يه ميمون(منظورش عروسك بود)خريدم قد تو بابام كم نياورد گفت اين دفعه خواستي بري بخري سايز بابای الدنگتو بخر بچه :|
بعد دید من دارم زیرزیرکی میخندم یه پس گردنی هم به من زد :|
توي تاکسي نشسته بودم، دو تا آقاي مسن هم عقب نشسته بودن.نزديک پياده شدنشون يکي به اون... يکي گفت:به خدا اگه بزارم دست تو جيبت بکني! من حساب ميکنم...بعد از راننده پرسيد : ببخشيد چقدر شد؟راننده: هزار تومن !يهو يارو برگشت به راننده گفت: آدمــــــي ؟؟!!راننده گفت : جـــان ؟مرد : گفتم آدمي يا نه؟راننده گفت : حرف دهنتو بفهم درست صحبت کن!يارو دوباره گفت: نه.. آدمي؟؟!راننده هم با عصبانيت ترمز کرد برگشت عقب گفت :نــــــــه ... فقط تو آدمي!يارو گفت : يعني چي؟
من ميگم آدمي هزار تومن
؛يا دوتاييمون باهم هزار تومن!!
آقا یادتون مدرسه میرفتیم دعا دعا میکردیم معلمه وسط را یا تصادف کنه یا بمیره.بالاخره یه طوری بشه نیاد.ما یه معلم داشتیم نه تنها این هیچ وقت غیبت نداشت بلکه یه روز که تو تهران برف شدیدی اومده بود ات اون عین خرس قطبی راه افتاده بود مدرسه آقا ما هم همچین لجمون گرقته بود میخواستیم همون جا تیکه تیکش کنیم والا!!!!!
آقا ما یه روز خسته از دانشگاه برگشته بودیم . رسیدم خونه سریع لباسا وشلوارمون درآوردیم راحت با ش...رت
گرفتیم خوابیدیم دیگه داشت شب میشد که از زیر ملافه دیدم چراغا همه روشن و یه عده هم دارن با هم حرف میزنن.چشمتون روز بد نبینه ما گفتیم دیگه آبروم رفت.عمم بود با خانواده اش.نگو نخواستن من بیدار کنن.دیگه هرجوری بود خودمه 2ساعتی اون زیر به خواب زده بودم که رفتن
3 ساله که بودم مادر مادربزرگم !! زنده بود اون موقع یادش بخیر من رو خیلی دوست داشت همیشه میگفت رضا بیا اینجا میرفتم از کیفش یه هزار تومنی در میاور به من میداد من هم بلافاصله میگفتم بهش : (( ای کره خـــــر !! )) اون هم خوشش میومد دوباره بهم پول میداد .
ای کاش الان زنده بود باز بهش فحش میدادم !!!!!!!
قدر بزرگتر هاتون رو بدونید
داییم مغازه لوازم آرایشی داره بعدش نمایندگی یه پنکیک به نام VQV( وی کیو وی ) رو داره و کلی مشتری در روز هم داره یه روز تو مغازه نشسته بودیم یه دختر غربی !!! با عجله اومد تو گفت ببخشید پنکیک وَووووواو رو دارید ؟؟
من :O
داییم :)))))
شرکت سازنده :OO
دختر غربی :I
یعنی واقعا به عقل جوون های امروزی و سوادشون شک کردم خودشون رو یه جوری درست میکنن فکر میکنی مثلا خیلی با سوادن اما یاد ندارن یه حروف اینگلیسی رو درست بخونن !!!
شیرین ترین شیرین کاری که تو دوران دبستان داشتم این بود که یه روز همه گچایی که ریخته بود پای تخته رو با هزار بد بختی و روی میز رفتن ریختم روی پنکه،یه عالمه هم گچ از دفتر کش رفتم و با کفش رفتم روشون اوناهم پودر کردم ریختم رو پنکه ... سر کلاس که پنکه رو روشن کردیم کلاس مه شد،اصن یه وضعی !!!
خودتون تصور کنید دیگه
یه روز صبح زود رفته بودم خونه دائیم از قضا اون روز کار ساخت وساز تو خونه داشتن
منم نشستم وهنوز چیزی نگفته دائیم گفت صبحونه درست کنید
منم با هزارتا قسم گفتم من صبحونه خوردم ومیل ندارم واگه درست کنید میرم و...
آخرش پسر دائیم که سنی نداشت پرید گفت :منظور بابام صبحونه واسه کارگراست نه تو
واین شد که من سالی یه بار دارم میرم خونه دائیم
يه پسره هست تو باشگاه بدنسازي هرموقع مي خواد پرس سينه بزنه از بين 60نفرآدم منو صدا مي كنه تا كمكش كنم.
هرموقع هم ميرم وسط كار خندش ميگيره هالترو مي زاره جاش.
ميگم:براي چي مي خندي؟
ميگه:تورو مي بينم خندم مي گيره شبيه محمدرضاگلزاري البته بعداز پاشيدن اسيد رو صورتش.
شيطونه ميگه وسطاي پرس زدن كمكش نكنم هالتر زير گلوش بمونه.
سه ساله که بودم با بابام رفته بودیم مغازه میوه فروشی دوست بابام !!! بعدش من جوگیر شدم یه سیب زمینی کوچولو دیدده بودم بعنوان اینکه اون سیب زمینی شبیه داداشمه دزدیدمش !!! حالا الان 16 سالم شده دوست بابام هر وقت من رو میبینه میگه راستی داداشت رو خوردی ؟؟؟؟ ای سیب زمینی دزد !!
بچه که بودم دوست داشتم همه کار هام رو خودم انجام بدم ! یه جورایی مستقل بودم ( 4 ساله بودم قضیه مال اون موقع هاست ) بعدش هر وقت کسی میخواسته بند کفش هام رو برام ببنده با افتخار میزدم تو گوشش و میگفتم رضـــــا خودش !
هر کس هر لطفی بهم میخواسته بکنه میزدمش و میگفتم رضا خودشــــــــــــــــــ !!!!
هنوزم منتظرم یه روز یه خانوم و آقای پولداری بیان خونمون بعد مامانم بگه عزیزم ما تا حالا بهت دروغ گفته بودیم اینا پدر و مادر واقعی تو هستن
تو مغازه خرازی وایساته بودم،که دختر اومد تو...
می خواست بگه،کش نیم سانتری دارید؟(از این ها که قطرشون نیم سانته)
گفت نیم سانت کش بید...
و جالب تر از اون فروشنده بود که جدی گرفته بود و با دقت داشت کش را میکشید تا نیم سانتر جدا کنه بده...
اعتراف میکنم که تا سنین نوجوانی وقتی کلمه ی دوزندگی رو میدیدم میخوندم 2 زندگی بعد کلیم فکر میکردم ینی چیکار میکنن توی این 2 زندگیا ؟؟؟
پری روز رفتم داروخونه دارو های گیاهی یارو خیلی شوت بود بش میگم 4تخمه دارید میگه نه.بش میگم واسه سرفه چی دارید میگه 4تخمه:-(
2 تا بسته آورده میگم یکی میخوام رفته یکی دیگه آورده نزدیک بود و دوست داشتم با لگد برم تو لوزالمعش
رفته بودم واسه امتحان رانندگی، خیلی هم استرس داشتم. نوبت من که شد افسر بهم گفت دنده عقب برو. من هم که کلی هول شده بودم به جایاینکه دستم رو بذارم پشت صندلی و برگردم عقب رو نگاه کنم دستم رو انداختن پشت گردن افسر و محکم داشتم می کشیدمش طرف خودم!
می خواستم دیوار رو سوراخ کنم. مطمئن نبودم از زیره جایی که می خوام سوراخ کنم سیم برق رد شده یا نه. محض احتیاط فیوز برق رو قطع کردم که برق نگیرتم.... بعد از اینکه دریل روشن نشد کلی غصه خوردم که سوخته!
هر وقت میرم توی بانک قبل از اینکه ببینم چی کار دارم و برم نوبت بگیرم، سریع با یه نگاه تمام دوربین های بانک رو چک می کنم و سیستم امنیتی بانک رو اسکن می کنم و روش های سرقت از اون بانک رو آنالیز می کنم. بعد دقیقا همون موقع به ذهنم می رسه اگر واقعا کسی توی بانک بتونه اون ابر بالای کله ام رو ببینه ممکنه دستگیرم کنن، بعدش هم زود به خودم میام!
======================
توی کلاس icdl که اموزش میدادم یکی از کارآموزا خیلی ضعیف بود. گفتم مگه تو خونه تمرین نمیکنی ؟ گفت : نه کامپیوتر ندارم!! گفتم : پس واسه چی اومدی کلاس کامپیوتر؟؟ گفت : بابام گفت اول برو مدرکشو بگیر بعد واست میخرم!!
بابای محترم ایشون ! د لامصب مگه ماشین میخوای بخری واسش که اول بره گواهینامه بگیره؟؟ این تحریم ها چه کرده با مردم خداااااا ... :-|
اقا تا ننشستی پای سیستم که واسه 4 جوک خاطره خنده دار بفرستی هرچی سوژه تو فامیل هست تو سرت بندری میرقصن! همینکه میشینی پای سیستم انگار فرمت میشه مخت! نمیدونم چه حکمتیه! شاید خدا میخواد شما ندونید چه فک فامیل داغونی داریم ما =))
یه روز میخواستم تریپ عصبانیت و پولداری بردارم
گوشیمو پرت کردم رو مبل ، لامصب کمونه کرد کم مونده بود بیوفته زمین !
قلبم اومد تو حلقم !
هربار از بیرون میام بابام میپرسه کجا بودی
منم هربار میگم بیرون بودم
بعدش دیگه هیچی نمی پرسه
کلا دوست داره فقط مطمئن شه خونه نبودم!
یادشــــ واقعا بخیر کلاس اول یه معلم داشتیم آقای رستمی خیلی خیلی مهربون بود کل مدرسه عاشقش بودن واقعا جالب به بچه های کلاس اولی حروف الفبا درس میداد و بهتون بگم اگر شما اون موقع بودید واقعا عاشقش میشدید یه پیرمرد قد بلند بود که موها و ریش هاش همه سفید بودن و خیلی مهربون بود یه کتاب هم نوشته بود ! الان از اون موقع حدود 10 سال گذشته یه پسرعمو دارم الان کلاس اوله شاگرد همون آقای رستمیه ! یه روز که این رو فهمیدم با تعجب پرسیدم : یعنی هنوز زنده است ؟؟؟ رفتم مدرسه دیدم وای بر من این آقا مثل همون موقع ها ؛ قدر معلم هاتون رو بدونید
یه معلم داشتیم کلاس سوم دبستان آقای یزدی زاده بود ! همه دوستش داشتن با بچه ها خیلی مهربون بودش بعدش جالب بود یه امتحان از کل درس ها میگرفت اسمش رو میذاشت مسابقه علمی بعدش مثلا به نفر اول 40 تا شکلات میداد ( بخدا راست میگم ) !!! به نفر دوم 35 تا و نفر سوم 30 تا بعدش یه کمد داشت توش پر از شکلات های رنگارنگ بود که از اون تو در میاوردش یه کمد دیگه هم داشت مخصوص شکلات های خوشـــمزه !!! به نفر اول فقط از اونها میداد ؛ هـــــــــــی یادش بخیر هیچوقت از اون کمد مخصوص شکلات نخوردم !!!
========================
از اون دسته آدم هایی هستم که سبیل میذارن ! با اینکه فقط 16 سالم بود پارسال اما اندازه میرزا کوچک خان جنگلی سیبیل داشتم !!! یه روز تصمیم گرفتم گوشه سبیل هام رو بزنم فقط مواظب بودم یواش یواش که یدفعه یه خط صاف وسط سبیل هام افتاد جالبه سریع صورتم رو شستم رفتم بیرون با افتخار همه اینطوری نگام میکردن :
O I o
ــــ
بعدش وقتی رفتم خونه تمام فک و فامیل به من خندیدن گفتن خب پسر جون چرا وقتی این اتفاق افتاد کل سیبیل هات رو نزدی ؟؟ من هم با افتخار گفتم چون شبیه ezio در بازی assassins creed
شدم !!!! واقعا خودم موندم چرا اون موقع اینقدر از خودم ممنون بودم !!!!
======================
من خیلی سردو گرم چشیدم تو زندگی: دیوار سمت راست اتاقم پشتش خالیه و رو به آفتاب،دیوار روبه رو پشتش خالیه رو به آفتاب یه پنجره بزرگم داره،سقفم که... .کلا زمستونا فریزره تابستونا ماکروویو.
اعتراف میکنم بچه بودم فک میکردم یه کشور داریم اسمش خارجه
کلن 2 تا کشور داریم ایران و خارج
اعتراف میکنم حتی تو دوران راهنمای که مدرسه میرفتم
از زمستون که کاپشن میپوشیدم دیگه میپوشیدم تا آخر مدرسه ها
حالا فک کن منو زیپ کاپشنو میکشیدم تا گلوم تو هوای داغ شیراز دارم از مدرسه میام
تازشم هرکی متلک مینداخت جدی جوابشو میدادم چون اصلن نمیدونستم منظورشون چیه!!!!!!
دوران دورانه المپیکه ما هم که حسابی رفتیم تو جو المپیکو دیگه المپیکی سوتی میدیم. چند روز پیش وارد فیسبوک که شدم دیدم یکی از دوستان خبر فوت یکی از دوستانش رو داده بود .پائینش هم یه نفر دیگه خبر بیماری یکی از دوستانش رو داده بود و طلب دعا برای شفاش کرده بود . من یه 2,3 دقیقه ای حواسم جای دیگه بود بعد که برگشتم کامنت بذارم حواسم نبود کی مریض بوده کی مرده.اشتباه زیر پست اونی که مرده بود نوشتم خدا شفاش بده زیر پست اونی هم که مریض بود نوشتم خدا رحمتش کنه .آقا اینارو نوشتیمو یه چرخی هم تو فیسبوک زدیم و رفتیم بیرون . فرداش که وارد فیسبوک شدم توی جفت پستها اینقدر بهم بد و بیرا گفته بودن که خودمم از خودم بدم اومد . مخصوصا تو اون پستی که طرف مریض بود گفتم خدا رحمتش کنه.
من تا سن 3-4 سالگي پستونك ميخوردم بعد يه روز گم شد مامانم بهم گفت كه قورتش دادي! ديگه نبايد پستونك بخوري اگه ميخوايش بايد از تو شكمت در بياريم تا همين چن وقت پيش فكر ميكردم واقعا خورده بودمش! نميدونم چرا هذم نميشد فقط!!! چن روز پيش از صندوق اسرار آميز انباري پيداش كردم اشك شوق از چشام ريخت بعد يهو با پستونك اومدم تو خونه با صداي بچگونه گفتم مامان پستونكمو نخورده بودم يه ساعت خنديديم
نبوغ ونقشه هایی که من تو فرار کردن از مدرسه داشتم مایکل اسکوفیلد توی فرار از زندان نداشت....من حیف شدم.
تو دوران مدرسه،اگه اونقدی که جلوی در دفترو کلاس واستادن واسم جذابیت داشت سرکلاس نشستن میداشت،حداقل یه پرفسوری دانشمندی چیزی میشدیم.یعنی کل نقشه هاوعکس هاولکه های رودیوارو تعدادموزاییکای توی سالنو حفظ بودما.
این رشته رو باید دانشگاهی کنن...
دارم تراوین بازی میکنم ( محبوبترین بازی اینترنتی ) دختره بهم نامه داده میگه بیا تو اتحاد من رضا ! من تعجب کردم اسمم رواز کجا میدونه بهش نامه دادم ازش پرسیدم :u??? بهم نامه داده گفته : (( بیتربیت پررو ! به من فــــحش میدی حالا ؟؟؟ الان با منجنیق بهت حمله میکنم حالت رو جا میاریم تا بدونی اینجا مثل کوچه خیابون نیست زورت بیشتر باشه !)) جالبه بهم حمله زده بود وقتی حملش انجام شد تمام نیروهاش کشته شده بودن و من پیروز شدم تو دفاع !
من :)))
دختر:(((
مخترع تراوین : I
نفر اول سرور :
به بابام ميگم همين الان سوئيچ مزاد3 رو هم بدن بهم ديگه برام ارزشي نداره
اون موقع كه بايد ماشين داشته باشم نداشتم ديگه ازسنم گذشته.
بابام ميگه:خوب خيالمو راحت كردي داشتم برات پرايدقسطي مي گرفتم.
نتيجه:براچي دوپهلو حرف مي زني ماشين مي خواي رك و راست بگو ماشين مي خوام.
ازبس به مشتری های مغازه درجواب مرسی گفتناشون گفتم بسلامت چندوقت پیش رفتم داروخونه پولوکه دادم متصدیش گف مرسی منم سریع گفتم بسلامت!!!! همه زدنزیرخنده
واااااای انقدضایع شدم که نگو
چندشب پیش تولد نوه داییم که مث خواهرزادم دوسش دارم بود جاتون خالی جوجه کباب دلچسبی رومیز بود بعد ازخوردن غذا خواستم تشکرکنم گفتم مرسی واقعاخوشمزه بود دستتون دردنکنه گف بازم بکش دیکه تعارف نمیکنم منم خواستم لفظ قلم حرف بزنم گفتم قابل تعارف نی؟؟؟همه زدن زیرخنده
یکی نی بهم بگه مرغ به این گرونی غذای اعیانی قابل تعارف نی؟؟؟
بقال سر کوچمون داشت جنس خالی میکرد تو مغازش اومدم بهش بگم خسته نباشی هل شدم گفتم:خسته نشی؟؟؟؟؟
یعنی ادم زیر اب قلیون بکشه اینجوری ضایع نشه!؟!
ﺗﻮ ﺗﺎﮐﺴﯽ ﻧﺸﺴﺘَﻢ ﯾﻪ ﭼَﻦ ﺩﻗﯿﻘﻪ ﺑﻌﺪِ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺭﺍﻩ ﺍُﻓﺘﺎﺩ ﺣﺪﻭﺩﺍَ ﺩﺍﺷﺘﯿﻢ ﺑﺎ100ﺗﺎ ﻣﯿﺮﻓﺘﯿﻢ، ﯾﻪ ﺩَﻓﻪ ﻓَﻬﻤﯿﺪﻡ ﺩَﺭﻭ ﺧﻮﺏ ﻧﺒﺴﺘَﻢ، ﺩَﺭﻭ ﺑﺎﺯ ﮐَﺮﺩﻡ ﺑَﺴﺘﻢ، ﺭﺍﻧﻨﺪﻩ ﮐﻪ ﯾﻪ ﭘﯿﺮﻣﺮﺩِ ﻋﯿﻨﮑﯽِ ﺧﯿﻠﯽ ﻧﺤﯿﻔﯽ ﺑﻮﺩ، ﺧﯿﻠﯽ ﺁﺭﻭﻡ ﺳَﺮﺷﻮ ﺑﺮﮔﺮﺩﻭﻧﺪ ﻋﻘﺒﻮ ﻧﯿﮕﺎ ﮐﺮﺩ ﺑﺎ ﯾﻪ ﻟَﺤﻦِ ﺧﯿﻠﯽ ﺑﺎﺣﺎﻟﯽ ﮔُﻒ: "ﮐَﺴﯽ ﭘﯿﺎﺩﻩ ﺷُﺪ؟؟" ﯾَﻨﯽ ﺗﺮﮐﯿﺪﻡ ﺍﺯ ﺧﻨﺪﻩ
عموم تازگیها رفته بود مکه دو تا بچه داره یه دختر 4 ساله یه پسر 10ساله اونا رو هم با خودش برده بود میگفت وقتی احرام بستن دختر عموم میمومده داداشو اذیت میکرده فرار میکرده هر وقت که اون می خواست یه چیزی بهش بگه میگفت وای نباید حرف بد بزنی تو محرم شدی این بیچاره هم میمونده
دختر عموم :d
پسر عموم =-|
عمو و زنش :))
!!!!!!!!
====================
یکی از آشناهامون تعریف میکرد:
یه بار بابام من را فرستاد برم نوار تفلون بگیرم....
من هم که مودب بودم در حد لاشومپانیه فرانسه،پیش خودم فکر کردم این هم مثل خونه،که مودبانش میشه خانه...مودبانه نوار تفلون،میشه نوار تفلان!
خلاصه رفتم مغازه و گفتم بی زحمت یه نوار تفلان بدید،اونم جدی گرفته بود و به من گفت،برو فلان جا بگو تا نوار طفلان مسلم بت بده!!!
===================
من از این بچه مثبتایی بودم که نهایت فحششون بی ادب بود.یادمه اول دبستان بودم با یکی از دوستام سر شکستن خط کشش دعوام شد اونم بهم گفت اون چشمای باباقوریتو وامیکردی که خط کشمو میدیدی...
منم تا حالا این اصطلاحو نشنیده بودم وقتی که دیدم توش کلمه "بابا" داره فکر کردم داره به بابام توهین میکنه منم به صورت کاملا حق به جانب گفتم بابای خودته بی ادب!!! :|
چند سال بعد فهمیدم که چقد در حقم اجحاف شده که چهارتا فحشم بلد نبودم بدم...
دوستم بهم زنگ زده میگه اس ام اس درموردسرماخوردگی چی داری برام بفرستی؟؟ من:0 دوستم:) رییس مخابرات:/ سایتهای جوک و اس ام اس:×
یه بار کلاس نداشتم یه کلاس خالی پیدا کردم نشستم ردیف آخرش تا وقت کلاسم برسه !
هی درو باز میکردن منو میدیدن میبستن بعد دوباره...
چند دقیقه بعد درو که باز کردم برم دیدم یه ملت با استادشون دم در منتظرن کلاس ما تموم شه :-l
تو دبیرستان گفتن ناظم داره میاد. بچه ها گوشیارو جمع کردن دادن به نماینده چون با اون کاری نداشتن... یهو وسط تفتیش بازرسی بچه ها ناظم گف بعد اینا نماینده هم بیاد وسایلاشو بده!
اونم آروم رف وایساد جلو سطل آشغال آروم گوشیارو انداخت اون تو ... یهو داااانگ !!! سطل آشغال خالی بود :-l
خاطره دختر داییم:
چندوقت پیش یه شال از ایناکه پایینش ریش ریشه بهشون مهره وصله خریدم با کلی ذوق و شوق سرم کردم رفتم خونه مامان بزرگم پسر داییمم اون جا بود ..از اون جایی که گفتن حرف راستو باید از بچه شنید ازش پرسیدم شالم قشنگه امیر؟راستشو بگو... گفت اره خیلی قشنگه مثه این گاوایی شدی که زنگوله به گردنه شونه....
من:((((
امیر:)))))
انجمن حمایت از حیوانات اهلی:////
چن روز پیش بابام ب شدت داشت دعوام میکرد
انقد عصبانی شدم ک گوشیمو با تمام توان کوبیدم ب دیوار
طوری ک ب سلول های سازندش تجزیه شد
بابامم وقتی این صحنه رو دید ساکت شد
یعنی انقد از بابام حرصم گرفت ک دوس داشتم خودمو بکشم
بابا جون فقط عجل گوشی من اومده بود
چرا بعد خورد شدنش دیگه دعوا نکردی:-(
چن ماه پیش تو خونه دانشجوئی ی دفتر داشتیم ک توپوق هارو توش مینوشتیم
و هر هفته و هرماه سوتی برتر رو انتخاب میکردیم
یعنی طوری رو هم تیز کرده بودیم ک کسی جرأت نداشت چن تا کلمه پشت سرهم بگه
ی پسره بود روزی چن تا سوتی میداد در حد پارالمپیک
ی روزی یه توپوق زد وحشتناک
خواست بگه یخچال برفک زده گفت یخچال برفپاک کن زده
ما هرچی گشتیم دفترو پیدا نکردیم پسره با لحن خاصی گفت اون اسنادو منهدم کردم!
منم با اعتماد ب نفس گفتم دوستان نگران نباشید نسخه پشتیبان رو الان میارم
بیچاره پسره چن تا سکته ناقص کرد!
يادم مياد کوچيک بودم
تو خونه مادرم گفت برو مغازه آبليمو بگير، قابلمه اي هم که به همسايه داديم رو پس بگير
منم رفتم اول مغازه
تو راه تو کلم هي آبليمو قابلمه ميچرخيد
خب بالاخره رسيديم مغازه، داخل رفتم گفتم علي آقا يه قابلمو بدين!! گفت چي ؟!!! منم اومدم درستش کنم گفتم : چيز قابلمه دارين، گفت چي؟؟؟؟!!!!!!
خودم که از خجالت آب شدم
علي آقا هم که از نفس کشيدن افتاده بود
هي عجب دوراني بود
دیدید وقتی چیزی یاد نداری میرید پای تخته همه بچه های کلاس اینجوری نگات میکنن:
:| :| :| :| :| :| :| :|
:| :| :| :| :| :| :| :|
ما یه رفیق داریم اسمش مهرداد فکر کنم اسم خدای سوتی یونان باستانم مهرداد باشه از بس این بشر سوتی میده.
پدر بزرگش مرده بود داشتیم باهاش همدردی میکردیم می خواست بگه: مرگ حقه ،
گفت: حقش بود
من :(
رونالدو بعد از حرکت معروفش (پیکه) :) )))))
رفته بودیم روستای فامیلمون واسه عید ببینیمشون . با پسرشون رفتم سر زمینشون یه چوپانه داشت میومد. سلام احوال پرسی کرد با فامیلمون. من رو که اومد معرفی کنه چوپانه گفت : چقدر قیافه ت اشناست کجا دیدمت!... اها یادم اومد تو فیس بوک !!
من :-o
مالک فیس بوک :-o
گوسفندا در حال چریدن :-o
سگ گله :-o
چند روز پیش گوشیم از دستم افتاد تا سه هفته همه میپرسیدن گوشیت که چیزیش نشد ؟سالمه؟خوب کار میکنه؟خش که نیوفتاده روش؟همون روز دختر خالم با دماغ خورد زمین باباش بهش گفت پاشو خدتو جمع کن نمیتونه مثه ادم راه بره میخواد درسم بخونه....
تابستون سال قبل ، آخر شب بود که خسته کوفته و خواب الود رفتم بخوابم، قبل خواب یه اس به دوستم دادم گفتم: شبت بخیر عزیزم،خوابای نیلوفری ببینی، بووووووووووووس
جواب اومد: به به شب تو هم بخیر عشقم، بابا جان کاشکی همیشه ما رو با دوستت اشتباه بگیری !!!
بعدش صدای خنده پدر مادرم خونرو برداشت
منx-(
رفتم سوپری خرید کنم یارو اومده به فروشنده میگه سلام آقا سی دی خام دارین از این mp3ها !!!!!!!!!!!!
فروشنده هم میگه اره
من :|
=======================
بچه دبستانی که بودم فکر کنم دوم
مامانم خسته بود منم حوصلم سر رفته بود ..
هر کاری کردم باهام بازی کنه نشد رفت گرفت خوابید منم رفتم برچسب که تازه خریده بودم اوردم برچسبام شکلک بود مثله یاهو مسنجر..
بعد من اینارو می چسبوندن روی صورته مامانم بعد می کندم یه شکلک دیگه می زدم
بعد کم کم خسته شودم خوابم رفت
مامانم که بیدار شده بود منو صدا نکرده و رفته خرید که چیزی بخره
بعد میره تو مغازه ......
(اگه نفهمیدید : برچسبا رو صورش بوده متوجه نشده)
مامانم که نمی دونست :)
مغازه دار _o.0_
مامانم بعد که مغازه داره بهش گفته :(((
مغازه دار :)))))))))))))
من که.... :0
=========================
یه پسر خاله دارم 3 سالشه
یه روز براش یه بسته پفک بزرگ خریدم
بعد بهم هی می گفت :بخل (بخور). بخل بخل دیگه
من 1 دونه برداشتم خوردم بعد اومدم بعدی رو بردارم گفت : خیلی می خولی ها شام نمی خولی ها
بزال(بزار) بدنم بخول هول نزن
من :ا
پسر خالم :q
فامیلا :0
یونیسف :0
خالم :)))
روفتگر خیابون :)))
دختره نوشته: دلم خیلی گرفته..!!!
بعد پسره اومده براش نوشته: چرا عزیزم؟؟؟ تو به این خوشگلی , هیکلت به این خوبی ...
چرا دلت باید گرفته باشه آخـــه؟؟؟؟!!!!
من هرچقد فک کردم دچار چالش فلسفی شدم اما آخرش نفهمیدم اینا الان چه ربطی داشت؟!!! :|
یه بار فرودگاهی بودیم دیدیم یه دختر خوشکل و معصوم وایساده یه گوشه داره واکس میفروشه. دلمون سوخت با دوستم گفتیم بریم ازش بخریم و کمکی کرده باشیم . خلاصه رفتیم پیشش گفتیم “خانوم دونه چند؟” برگشت گفت “۷۰۰۰۰ تومن” … گفتم “مگه این واکسو از چی ساختن خانوم؟”… چشتون روز بد نبینه یه لبخندی زد و گفت ” آقا اینا خاویاره واکس نیست
زمستون پارسال بود دوستم با بدبختی از استاد ریاضی مهندسی خواسته بود تا یه بار دیگه ازش امتحان بگیره اونم با کلی التماس راضی شد برف اومده بود شدید دوستم داشت برفارو از رو ماشین پاک میکرد یه دفعه یه صدا گفت : اشکان بودی؟ اونم فکر کرد منم گفت په نه په!!! بعد یهو برگشت دید استاد وایستاده داره نگاش میکنه!!! بعد از کلی استرس و سکوت همگی زدیم زیر خنده.
دو سه روز پیش به یکی شماره دادم شب بهم اس داد یکی دو ساعت باهاش اس ام اس بازی کردم از اولش من گفتم اسمم شهریاره هر چی گفتم اسمت چیه نمیگفت. خلاصه اخرش موقع شب بخیر بش گقتم نگفتی اسمت چیه ها؟ بنده خدا اومد کلاس بزاره گفت : من همونیم که شبا تو آسمونه! منم گقتم :بیشتر توضیح بده متوجه نشدم:دی گفت مگه شب چند تا چیز تو آسمون داریم ؟ منم گفتم :خفاش هست جغد هست کودومشون ؟ بی جنبه گوشیشو خاموش کرد :دی
ملت اعصاب ندارن :)
وقتي بچه بودم يه سبد ميوه بزرگ داشتم ازاينا كه توش البالو ميچينن. بعد بهش طناب ميبستم و مينداختم دور كمر پسر همسايمون كه چند سال از من بزرگتره ميگفتم برو اسب من اونم چهار نعل ميتاخت . حالا بعد بيست سال اومده خواستگاريم تو چشام زل زده ميگه بچه بودم اسب بودم ميذاري از اين به بعد خر بشم
منم گفتم برام مهم نيست اخه من فكركردم شاهزاده ي سوار بر اسبو اوردي
بابام: بده موبایلتو ببینم !!!
من: بابا یه لحظه وایسا رمزشو بزنم!
Delete SMS
Delete Video
Delete picture
Delete music
Delete private
Delete number
FORMAT MeMoRy CARD
من: بیا بابا من چیزی ندارم که ازتون مخفی کنم!
بابام: نه میدونم، من فقط میخواستم ساعتو ببینم!
من: |:
بابام: (:
دوستم پفک بهم تعارف کرد دوتا برداشتم گفت خب دیگه بسته .برگشت دستش خورد به درخت نصفش ریخت تو جوب!( کلید اسرار ) ... :)))
يکي از بچه ها لپ تاپش رو آورد پيش من ، وصلش کردم به مودمم که فايل دانلود کنم
ميگه دانلود نکن حجمم کم ميشه ! :|
يعني تا اين حد :)
.بچه بودم مامانم روز اول منو برد مهد کودک؛مربیا جلو اونا بازی گرگم و گله میبرم رو اجرا کردن ؛من شدم سردسته گله؛مربی هم شد گرگ؛
مربی:گرگم و گله می برم...
من با صدای بلند و رسا:تو غلط میکنی گله منو ببری :@
مربی :/
مامان :0
يه بار رفته بودم عروسي...
اومدم زبون بريزم و تعارف كنم و از اين حرفا..كه خواهر داماد و ديدم داشتم باهاش سلام عليك ميكردم كه گفتم:
سلام خوب هستين.خوش اومدين!!!!!!!!!!!
یه بار با یه بنده خدایی دعوام شد در حد بزن بزن!!!بعد یهو دیدم وسط دعوا نشست شروع کرد خندیدن گفتم واسه چی میخندی؟؟گفت چرا وقتی مشت میزنی مثل این فیلم هندیا صداشم در میاری؟؟؟ :)))
با همکارم نشسته بودم خانومه اومده میگه : ببخشید من با این مدرکم که از اینجا میگیرم می تونم آژانس هواپیمایی بزنم
منم با خوشحالی گفتم : اون دیگه به ما مربوط نیست ما فقط مدرک میدیم باید برید « اداره هوا فضا » ...
همکارم :))))))
خانومه :o
من :|
ناسا:|
اداره تخیلی هوافضا:|
امروز تو فروشگاه اسباب بازی خانمه فوردو برداشته بود داد به بچش گفت بیا این بی ام و رو بگیر!
من:||
کارل بنز:||
هیتلر:©©




